|
|||
|
|
|
دکتر صلاح الدین منجد، در نود سالگی روز نوزدهم ژانویه سال جاری میلادی در ریاض از دنیا رفت. او زادهٔ دمشق در سال 1920 میلادی و فرزند شیخ عبدالله منجد شیخ القراء دمشق بود. منجد با تلاش مداوم در مطالعه علوم مختلفی چون تاریخ و ادبیات و سیاست نامش در آغاز جوانی در کنار بزرگان پژوهشهای فرهنگی نشست و در دوره های بعد با کسب تجربه و تحقیق بیشتر در متون، از ناموران عرصه پژوهش در متون کهن و نسخ خطی اسلامی و تاریخ کتاب و کتابت شد و کارهای ارزشمند بسیاری را در این موضوعات نگاشت که شمار آنها بیش از یکصد و پنجاه اثر است. با سفرهای بسیاری که در آنها به مخطوطات اسلامی اهتمام می ورزید و فهارس کوچک و بزرگ زیادی که از مجموعههای خطی نگاشت و در زمینه های پژوهشی خود در دانشگاه های مختلف دنیا سخنرانی کرد و از جمله به مسکو، کمبریج، توبینگن، مونیخ، پاریس و در ایران به تهران و مشهد و شیراز، و در کراچی و دهلی و استانبول و بغداد و شهرهای اسلامی دیگر سفرهای علمی کرد، از او با عنوان «سندباد المخطوطات» یاد میکردند. نمونه فهرستنگاری نسخ خطی او فهرست مخطوطات عربی کتابخانه کنگره در واشنگتن است. و از جمله آثار معجمی او معجم ما ألف عن رسول الله، معجم النساء، أعلام التاریخ والجغرافیا عند العرب و کتاب معجم الخطاطین والنساخین في الإسلام. و نمونه تصحیحش العبر في خبر من غبر ذهبی و أمراء دمشق في الإسلام صفدی، جلد اول تاریخ دمشق ابن عساکر، أدب الغرباء ابوالفرج، برخی رسائل جاحظ و مصنفات ابن ابی الدنیا و الأئمة الاثنی عشر ابن طولون است و تصحیح کتاب رسل الملوک ومن یصلح للرسالة والسفارة ابن فراء که جایزه بهترین تحقیق متون کهن را از مجمع العلمی العربی دمشق گرفت.
![]() پژوهش های تاریخی منجد تیزبینانهاند که از جمله آنها دراسة عن الخلفاء الأمویین، دمشق عند الرحالین و کتاب المشرق في نظر المغاربة را دیده ام و آقای آصف فکرت رساله یاقوت مستعصمی او را به فارسی برگرداند و در سال 1370 شمسی در مشهد منتشر کرد. پژوهشی هم که در تاریخ خط خصوصاً در ادوار اولیه آن در جوامع عربی در دراسات عن الخط العربي دارد، بسیار پرمغز است. منجد دو کار مجزا یکی در اصول فهرستنگاری نسخ خطی و دیگری در روش تحقیق و تصحیح متون نیز تألیف کرد و در معهد المخطوطات قاهره ـ که زمانی مدیریت آن را نیز بر عهده داشت ـ منتشر شد و حسین خدیو جم آن را در سال 1355 شمسی به فارسی برگرداند. شادروان دکتر محمود فاضل نیز که هفته ای از درگذشتش می گذرد، کتابی با عنوان روش تحقیق و تصحیح کتاب های خطی در سال 1364 منتشر کرد که برگردان پاره هایی از کتاب قواعد اتحقیق المخطوطات منجد بود. از دیگر کارهای ترجمه شده به فارسی از او سرنوشت نسخههای خطی عربی در بیت المقدس است که در مجله آیینه میراث در تهران چاپ شد و دیگری را محسن جعفری مذهب با عنوان سفرهای ابن عساکر در ایران در مجله تاریخ اسلام منتشر کرد. در مجله مقالات و بررسی ها هم مقاله ای با عنوان تدوین علم بلاغت عربی و آثار دانشمندان ایرانی در آن به ترجمه محمد غفرانی منتشر شد. چنان که از فهرست آثارش نیز هویداست به تاریخ و میراث علمی دمشق اهتمام داشت و دوست و شاگرد نزدیک محمد کردعلی نویسنده مشهور بنیانگذار المعهد العلمی العربی بود. البته برخورد غیرعلمی محمد کردعلی در آثارش نسبت به آثار شیعی، در کارهای منجد دیده نمیشود و منجد پژوهشگری بود که چندان در اندیشه معادلات مذهبی نبود. از اساتید دیگرش شیخ محمد بهجة البیطار بود و خلیل مردم بیک شاعر مشهور. ![]() محمد کردعلی (با عینک) با زرکلی صاحب الأعلام او تحصیلات آکادمیک خود را در رشته حقوق گذراند. منجد در دانشگاه سوربن فرانسه تحصیل کرد و دکترایش را با رساله نظام سیاسی اسلام از آنجا گرفت. در دانشگاه فرانکفورت و مدتی را در دانشگاه پرینستون به عنوان استاد مدعو گذراند و پس از آن مقیم لبنان شد و آثار بسیاری را آنجا نوشت و تصحیح کرد و خود منتشر کرد. اما پس از ناآرامی های جنگ در لبنان، در جده رحل اقامت افکند و پایان عمرش در حجاز سپری شد. درگذشت منجد در رسانه ها انعکاسی را که انتظار می رفت نداشت. حتی ده روز پس از درگذشتش خبری از او در رسانه های عربی جز یک مورد بسیار کوچک در یک روزنامه در ریاض که خبر برگزاری مراسم زنانه و مردانه را داده بود چیز دیگری یافت نمیشد. از میان ایرانیان شاید بیشترین ارتباط را استاد ایرج افشار با او داشت. چندی پیش که احوالش را از استاد پرسیدم فرمود کهولت سن و فراموشی در پایان زندگانیش او را به گوشه خانه و تنها میان فرزندانش کشانده است. این یادداشت به احترام تلاش مستمر او در عرصه میراث مکتوب اسلامی نوشته شد. ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
موسسه الفرقان لندن، دسامبر 1991 میلادینشسته از راست: عبدالعزیز رفاعی، جورج عطیه، صلاح الدین منجد، احمد زکی یمانی، محمود شاکر، حمد الجاسر، نصرالدین الأسد، عبدالهادی تازی. ایستاده از راست: خوان ورنیه، دکتر جان ویتکام، انیس کرادیچ، اکمال الدین احسان اوغلو، یوسف ابش، سید حسین نصر، استاد ایرج افشار، مونتگمری وات، آنتوان هنین، دکتر اورهان بلگین، چارز دو فوشه کور.
ارسال شده توسط سيد على طباطبائى يزدى در تاريخ يكشنبه 23 خرداد 1389 ساعت 1:36 بعدازظهر (نظر بدهید)
بر محققان تراجم احوال دانشمندان و اعلام شبه قاره هند، مخفی نیست که مطلع انوار صدرالافاضل از کتاب هایی است که درباره رجال عصر خود از منابع دست اول است و میتواند در کنار آثاری چون نجوم السماء و تکملهٔ آن که از منابع این کتابند و مهم تر از اینها کتاب ارزشمند نزهة الخواطر ـ که به تازگی چاپی زیبا از آن با عنوانی دیگر در ریاض منتشر شده است را از رجال و مشاهیر هند و اوضاع فرهنگی و فعالیت مدارس و مراکز علمی اسلامی هند ارائه کند. صدرالافاضل چنان که محقق طباطبایی در مستدرک الذریعه آورده است سید مرتضی حسین ابن السید قاسم نقوی لکهنوی لاهوری متولد در 1343 و درگذشته در 1407 هجری شمسی است و کتاب مطلع انوار را در همان سالِ تألیف، یعنی 1402، منتشر کرده است. از آنجا که کتاب به زبان اردوست طبیعی است که در پژوهشهای فارسی و عربی کمتر مورد استناد قرار گرفته است. اما خوشبختانه بعد از چهارده سال، متن کتاب به زبان فارسی در مشهد منتشر شد. محقق وارسته جناب آقای سید شجاعت حسین رضوی هندی، که در شناخت تراجم علمای هندوستان بسیار پرکار و پراطلاع است، همه متن فارسی را با دقت با اصل اردو مطابقت داده و جدولی را از غلطهای مطبعی و علمی ترجمه، ارائه داده است که بسیار شایسته دیدم در کاتبان منتشر شود، تا پژوهشگرانی که از این کتاب استفاده میکنند، با استفاده از جدول، غلطهای کتاب خود را تصحیح کنند.
ارسال شده توسط سيد على طباطبائى يزدى در تاريخ چهارشنبه 23 مرداد 1387 ساعت 8:12 بعدازظهر (نظر بدهید)
ارسال شده توسط سيد على طباطبائى يزدى در تاريخ شنبه 30 ارديبهشت 1385 ساعت 2:08 قبلازظهر (نظر بدهید)
![]() سوداى تدوين تايم لاين براى مطالعه تاريخ ممالك اسلامى و تاريخ علم در تمدن اسلامى، از نوجوانى همراهم بوده است. اولين تلاشى كه در اين زمينه كردم، سياه اى بود كه از ماوقع تاريخ آل سامان، از جلوس احمد و نصر بن احمد و نوح بن منصور و جنگ ها و کشاکش با تركان و انقلابات خراسان و روابط دربار سامانيان، تنها به استناد پيراسته زرياب خويى از روضة الصفاى محمد بن خاوند شاه بلخى ترتيب دادم. در همان تابستانى كه با مرحوم پدرم، در اصفهان، در آن حياط بزرگ پردرخت، ميشنستيم و مشق خط ميكردم و با چند كتابى كه همراه داشتم ور مى رفتم. اولين تايم لاين را در همان حياط نوشتم. بعدها طرحى گسترده تر با تقسيم جغرافيايى ترتيب دادم كه به علت نواقصى به بن بست رسيد و بعدها نيز اين انديشه در ذهنم ماند و با جان كندن با برنامه اكسل و بعد طراحى يك بانك اطلاعاتى اختصاصا براى ايجاد تايم لاين، تا آنكه به فكر تدوين شبكه اطلاعاتى گسترده تاريخ علم افتادم و آن را اساسى ترين راه حل براى مطالعه كرونولوجي يافتم. تايم لاين هرچند اساسى ترين ابزار مطالعه تاريخ نيست، اما، نمودى از ديد بازى است كه يك مورخ مشرف بر حوادث تاريخى دارد و مقارنه ظهور و غيب عالمان و عوالم معرفت و اوج و حضيض يك تمدن را با حوادث اجتماعى و سياسى و جريانهاى فكرى و روابط ملل در ادوار مختلف، آسان مى سازد. تايم لاين هرچند از اطلاعات تاريخى كه از پژوهش ها و مطالعات، گرد هم آمده است استفاده ميكند و هيچ ماده جديدى بر آن نمى افزايد، اما در جريان استنتاج و تحليل تاريخى، ابزارى است كه نمى توان از آن چشم پوشيد. The New Islamic Dynasties - a chronological and genealogical manual Clifford Edmund Bosworth سلسله هاى اسلامى جديد، راهنماى گاهشمارى و تبارشناسى ادموند كليفورد باسورث، از جمله آثارى است كه به با ديدى وقايع نگارانه () و با ساختارى كاملا مناسب براى پياده سازى يك تايم لاين علمى و دقيق، تأليف شده است. شايد، اين كتاب، در نوع خود بى نظير نباشد و نوآورى نكرده و تاريخ سلسله هاى اسلامى را به شكلى بديع تصنيف نكرده باشد و به اعتراف مؤلف، بسيار وامدار راهنماى انساب زامباور است، اما نمى توان از حيث جامعيت و بسط گستره جغرافيايى دامنه مطالعاتى، آن را با فهرست زاخو و اثر ارزشمند سلسله هاى اسلامى بارتولد و آثارى ديگر از اين دست، مقايسه كرد. باسورث خود در مقدمه كتاب جديد خود، به چهار ترجمه از اين اثر اشاره ميكند: يكى در سال 1971 در مسكو به سرويراستارى پطروشوفسكى، يكى در سال 1980 به وسيله اردغان مرچل و محمت اپشرلى به زبان تركى، ديگرى ترجمه فريدون بدره اى در سال 1982 به زبان فارسى و آخرين ترجمه، به زبان عربى در سال 1994 با عنوان الأسر الحاكمة في الإسلام دراسة في التاريخ والأنساب به وسيله مرحوم حسين علي اللبودي. از آنجا كه تايم لاين به صورت يك نمودار عمودى و افقى ميتواند سنوات تاريخ را كنار مناطق جغرافيايى بنشاند، و كتاب نميتواند اين ضرورت را در ساختار خود پياده كند، باسورث، همچنانكه به سنوات تاريخ پيش ميرود، با فصل بندى جغرافيايى، تاريخ را به عقب و جلو ميراند. اين بهترين شيوه اى است كه ميتوان براى چنين اثرى در نظر گرفت. چرا كه بى شك، بنا بر تعلق وقايع تاريخى و سلسله هاى پادشاهان به يك ناحيه و سرزمين ، رعايت دسته بندى جغرافيايى بر توالى تاريخى وقايع، تقدم دارد و مطالعه تاريخ را آسانتر ميكند. ![]() بنابراين، حكمرانان اسلامى اسپانيا از زيريان غرناطه و جهويان قرطبه، سلسله ادريسيان و بنى مدرار و ديگر حاكمان شمال آفريقا، دردو فصل ابتدايى كتاب ـ بعد از خلفاى راشدين ـ آمده اند و سپس به مصر و شام با تقسيم بندى شاخه حلب، شاخه دمشق، شاخه حمص، شاخه دياربكر و ديگر سلسله ها، و بعد سلاطين مملوكى و ديگران پرداخته و به عراق و جزيره رسيده است. شبه جزيره عربستان و امامان زيدى يمن در فصلى مفصل، از قرمطيان تا آل بوسعيد و آل سعود و اشراف هاشمى مكه ذكر شده است و دو فصل به آفريقاى شرقى و غربى اختصاص دارد. همچنانكه دو فصل به سرزمين هاى غربى و شرقى ايران اختصاص دارد. سلجوقيان، تركان در آناطوليا، مغولان، ايران بعد از مغول، آسياى مركزى، افغانستان و شبه قاره هند، فصول بعدى كتاب را تشكيل مى دهند و در انتها، فصلى اختصاص به حكمرانان جنوب شرقى آسيا و اندونزى دارد. اين همه، با ذكر جلوس حكمرانان و سلسله نسب ايشان ـ كه گاهى مانند صفاريان در ايران به دو يا سه شاخه تقسيم مى شوند ـ ، با علامت گذارى براى حاكمانى كه به ضرب سكه مبادرت كرده اند آغاز مى شود و با چند صفحه مختصر توضيح در باب سلسله مذكور، ادامه پيدا مى كند و با كتابشناسى مختصرى پايان مى پذيرد. به دو نكته در اين جا بايد اشاره كرد. يكى دقت در توضيحى است كه در پى ذكر هر سلسله آمده است. اين توضيحات نكوشيده است تا تاريخ داخلى آن سلسله را بازگو كند. بلكه فقط براى آن است كه خواننده در ذهن خود، آن سلسله را در ارتباط با سلسله هاى ديگر، در جاى خود بنشاند و به آن به عنوان جزئى از كليت تاريخ اسلامى نگاه كند. لذا نمى توان در اين توضيحات، اطلاعاتى در باب عوامل پيروزى حاكمى محلى در به قدرت رسيدن وى يافت و حتى نقش دربار و وزراى هر دوره را مرور كرد. بلكه تنها به اوج و حضيض قدرت سلسله و ارتباط آن با سلسله هاى هم عصر اشاره رفته است و اين براى جبران جلو و عقب رفتن تاريخ در طول فصول كتاب بسيار مهم و كارآمد است. نكته دوم، كتابشناسى هر سلسله است كه در انتهاى فصل آمده است. اين كتابشناسى اصلا جامع نيست و باسورث نكوشيده است تا كتابشناسى جامعى ارائه دهد. او در اين باره مى نويسد كتابشناسى هايى از نوع آنچه در چاپ جديد دائرة المعارف اسلام ذيل هر سلسله آمده و يا كتابشناسى درآمدى بر تاريخ جهان اسلامى در سده هاى ميانه از قرن هفتم تا پانزدهم، روش شناسى و عناصر كتابشناسى (پاريس 1982) نوشته كلود كائن و بخش وسيعي كه با عنوان ابزار كار براى منابع كتابشناسى در دولت ها، جوامع و فرهنگ هاى جهان اسلام در سده هاى ميانه اثر گروهى از متخصصان در پاريس منتشر شده است، كتابشناسى هاى جامعى در باب اين سلسله ها ارائه داده اند و باسورث كوشيده است تا تنها به منابع جديد در انتهاى هر فصل اشاره كند.كتاب سلسله هاى اسلامى جديد، در حجمى ششصد هفتصد صفحه اى، يك راهنماى (manual) بسيار ارزشمند است كه به همتى عالى، نمونه اى از يك اثر بسيار كارآمد در مطالعات كرونولوجى در تاريخ اسلام ارائه كرده است.
ارسال شده توسط سيد على طباطبائى يزدى در تاريخ سه شنبه 12 ارديبهشت 1385 ساعت 11:03 قبلازظهر (تعداد نظرات : ۱)
تاريخ غذاهاى ايرانى را ميتوان از لابلاى مدارك وکتابهاى مربوط به دربار پادشاهان ايران و هدايايى که به ايشان تقديم ميشده و يا شرح سفره هايى که پادشاهان و اميران براى ميهمان خاص و يا عموم مردم ميگسترانيده اند بدست آورد. اين بررسى تاريخى وقتى توجه را به خود جلب ميکند که ببينيم در غير ايران نيز صحبت از غذاهاى ايرانى و آموختن فن آشپزى از ايرانيان است. هنگامى که تاريخ مربوط به خلفاى عباسى را مرور کنيم به ذکر برخى اطعمه مانند فالوذج و يا لوزينج برميخوريم که معرب همان فالوده و لوزينه ايرانى است(1). در ميان نوشته هايى که از زبان پهلوى در دست هست در رساله خسرو کواتان وريتک نکاتى درباره خورشها و خوردنيها و شيوه بکاربردن و چگونگى آنها در عصر ساسانى بدست مى آيد که در تنظيم تاريخ خوراکپزى در ايران مأخذ معتبرى است(2).
مولف همچنين در شرح بعضى از غذاها نام کسانى را آورده از جمله در انتهاى دستورالعمل بريان پلو مينويسد: و اين اقسام بريان پلو که مذکور شد در عالم انصاف در اين روزگار بهتر از استاد فولاد بريانى کس نميپزد و بدو مسلم است. از تو گر انصاف آيد در وجود/ به که عمرى در رکوع و در سجود. و يا در جايى ديگر مينويسد: و اين اقسام کباب را استاد حسين خان کبابى بسيار به نزاکت طبخ مينمود که در تاريخ نهصد و نود و دو به رحمت الهى واصل شد، او رفت رويم ما ز دنبال / آخر همه را بود همين حال. يا ذکر نام کسى که غذا را اختراع کرده ميآورد از جمله در ذکر نوعى کباب مينويسد : وکباب دوغرمه آهو را نواب همايون اشرف اقدس اعلى که جانم فداى نامش باد .. تصرف اعلى نمودند و اين شنيدنى نيست بلکه ديدنى است.. از جمله پشت مازو و غيره را مجموع ريشه و رگ و پى و او را بيرون آورده کباب مينمايند و اين تا بحال که سنه اربع عشر و الفست متعارف نبود و الحق اين تصرف بسيار نيکوست. و در انتهاى دستورالعمل سنجرى پلو مينويسد: و اين اختراع پادشاه جمجاه سلطان محمد شاه است. گاهى نيز به رسم برخى از پادشاهان صفوى گذشته ميپردازد مثلا در شرح متنجن پلو که در آن متنجن را بر روى پلو ميريزند مينويسد: و در زمان شاه جنت مکان شاه طهماسب عليه الرحمة والغفران متنجن را بظرف على حده ميکشيدند و بسيار تناول ميفرمودند. و يا در ذکر سياه پلو مينويسد: و شاه اسماعيل ثانى به اين سرى داشت.
1. به عنوان مثال مراجعه کنيد به تاريخ طبرى ابن جرير(م.310) ، ج7 ، ص 282 ، چاپ مؤسسه الاعلمى بيروت، و يا مروج الذهب ج4 ، ص 198 چاپ دارالهجره قم، و همچنين المنتظم ابن جوزى ج 7 ص 162 که به وجود فالوذج در ميان غذاهايى که به خليفه تقديم شده اشاره دارد. ابن قتيبه در عيون الأخبار ج3 ، ص 204 چاپ مصر، نيز به تخصص ايرانيان در ساختن شيرينيها اشاره ميکند.
ارسال شده توسط سيد على طباطبائى يزدى در تاريخ دوشنبه 14 فروردين 1385 ساعت 8:18 بعدازظهر (تعداد نظرات : ۲) |
| Anthology - Notes and articles by Ali Tabatabai Yazdi. Powered by Kateban.com |